تبليغاتX
به نــــــــام الله
























به نــــــــام الله

دستهایم آلوده است! چشمهایم ناپاک! کسی این طور نباشد؛ جهنم را چه باک است؟

 

در زمين عشقي نيست كه‌زمينت نزند،آسمان را درياب

 

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1390ساعت 13:37 توسط گمنام|

هميشه سخت ترين سيلي رو از كسي ميخوريم كه روزي بهترين نوازشگرمان بود...

 

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 22:17 توسط گمنام|

دقت كردي خدا تا به حال چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟

 

در حالي كه ميتونست مُچمونو بگيره !!!

 

 

 


برچسبها: خدا, مهرباني, لطف, بخشش
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 19:18 توسط گمنام| |

زيبا ترين جمله پدر ژپتو :

 

 

پينوكيو چوبي بمون ، دنياي آدمها سنگيه...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 11:37 توسط گمنام| |

 
 
گفتم : خدايا از همه دلگيرم.
 
گفت : حتی از من؟
 

گفتم : خدایا دلم را ربودند.

گفت : پیش از من؟

 

گفتم : خدایا چقدر دوری؟

گفت : تو یا من؟

 

گفتم : خدایا تنهاترینم!

گفت : بیشترازمن؟

 

گفتم : خدایا کمک خواستم!

گفت : ازغیر من؟

 

گفتم : خدایا دوستت دارم.

گفت : بیش از من؟

 

گفتم : خدایا اینقدر نگو من!

گفت : من توام. تو من!!!

نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 20:7 توسط گمنام| |

دستي به دوش سلمان دستي به سر نهاده

 

مهدي بيــــــــــــــــا كمك كن جد مطهرت را

 

بيرون ببر ز خانه تابوت مـــــــــــــادرت را

 

                   

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 21:16 توسط گمنام| |

 

درویشی تهی دست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

 

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.

 

كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

 

كریم خان گفت : این اشاره‌های تو برای چه بود؟

 

درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم.

 

آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟


كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟


درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.


چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.

 

 خریدارقلیان كسی نبود جز كسی كه ميخواست نزد كریم‌خان رفته و تحفه برای خان ببرد.

 

پس جیب درویش پراز سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد.


روزگاری سپری شد.

 

درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگاه چشمش به قلیان افتاد.

 

با دست اشاره‌هایی به كریم خان زند كرد و

 

گفت: نه من كریمم نه تو.

 

كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

 

نوشته شده در شنبه 12 فروردین1391ساعت 15:53 توسط گمنام| |

اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده ...

 

بلكه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری

 

بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)

 

باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سمباده خوردن رو تحمل نکنه، یک مجسمه ی زیبا نمیشه)

 

تو رو ترک کنن (تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی)

 

عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)

 

تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی

 

یعنی مثل خودش

خدایی ...

 

تا اون وقت اراده کنی و بشه اون چه که باید بشه

نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 16:7 توسط گمنام| |

تقصير ماست غيبت طولاني شمــــــا

بغض گلو گرفته‌ي پنهاني شمــــــــــا

 

بر شوره‌زار معصيتم گريه ميكنيـــــد

جانم فداي ديده‌ي باراني شمــــــــــــا

 

پرونده‌ام براي شمـــــــا دردسر شده

وضع بدم دليل پريشاني شمــــــــــــا

 

آيا حقيقت است كه اصلا شبيه نيست

رفتار ما به رسم مسلماني شمـــا؟!!!

نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 16:17 توسط گمنام| |

خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام وحی فرمود:

ای موسی،سفارش مرا در مورد۴چیز به خاطربسپار:


 ۱- تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده ، غم روزی مخور. 

 

۲- تا ندیده‌ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته ، به 
 دیگری امید مبند .

 

۳- تا مرده شیطان را ندیدی ، از مکرش ایمن مباش .

 

۴- تا نفهميدي كه گناهت را آمرزيده‌ام ، به گناه ديگري مپرداز.

 

نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 15:20 توسط گمنام|

Design By : Night Melody